آن عاشق تربچه، آن رقصنده در باغچه، آن نشسته بر تاقچه، آن بكارگيرنده مخچه، آن سازنده فرچه، آن دارنده نوچه، آن خواننده نيچه، آن مدهوش بچه، آن كشنده مورچه، آن فروشنده پيازچه، آن شبيه غنچه، آن استاد بيلچه، آن آشپز كلوچه، آن پر ز ماهيچه!!! مرحومه مغفوره جنت مكان بانو افسانه بانو ملقب به عروسك بانوي كوكي كه لقبش بابت كوكهاي بسيار بودي كه بر عروسك پاره زده بودي، نقل است چون از مادر زاده شدي تربچه اي بر دهان داشتي كه اين از كرامات بانو بودي!!! نقل است بانو چون بر دنيا وارد شدي به زبان عبري تكلم كردي در دم!!!! گويند آن بانوي پرهيزكار تا به سن 6 به كاشت تربچه و خيار و كدو حلوايي و كلم اهتمام داشتي و او را عشقي وافر بر تربچه بودي آنچنان كه شبانگاهان تربچه اي در آغوش كشيدي و خفتي!!! گويند بانو به 7 چو رسيدي شكم برآمده گشتي و اطرافيان را عجب بودي كه آن بانوي توانمند چسان از تربچه باردار شدي به يك شب!!!! مادر بزرگ مرحومه بانو نقل كند كه آن بانوي فرزانه 9 ماه به اهتمام تربچه را بر بطن خويش داشتي و هردم بزرگش بكردي!!!!! گويند چون دردش فراگرفتي طبيبان بر وي ظاهر گشتي وفرزند ترب برون كشيدي در كمال سلامت كه اين از ديگر كرامات بانو بودي!!!!!!طبيبش نقل كند چون بانو بزادي فرزند بر آغوش كشيدي و نوازش نمودي و شيرش بدادي هر دم!!!!! گويند آن بانو با فرزند خويش بر مكتب وارد شدي و كمر همت بر خواستن ببستي و چون خواستي توانستي!!!!! گويند بانو را 10 سال بودي و فرزند را دو سال و نصفي!!!! شبي بانو بانگ برآوردي و گريستي و بر سر كوفتي و گفتي كه خودم كردي و لعنت بر خودي باد!!!!! گويند چون اطرافيان برون گشتي فرزند ترب را نصفه ديدي و دهان بانو را جنبان!!!!! پس چو قوم مرحوم تاتار حمله بردي و نصف ديگر را خوردي به لذت!!!! مورخان نقل كنند آن پس بانو را بشدت دردي بودي از براي فراق فرزند و لذت تربچه!!!! پس ديوانه سازان كمر همت ببستي تا بانوي زيبا روي را دوباره ساختي و مخ بر سر انداختي!!!! پدر مرحوم بانو نقل كند كه بانو چون از مكتب برستي الاغ خويش توشه راه بساختي از براي ديار كفر!!!!! نقل است چون بانو بر دياري كه بعدها آلمانش ناميدي دخول كردي جوانكي لاغر اندام بديدي آدلف نام!!! نقل است مرحوم آدلف خان در همان ديدار نخستين دل بر مهر بانو بستي و از شوق ديدارش ريش و سبيل بريختي!!!! گويند از او اجبار و از بانو انكار تا به حدي رسيدي كه بانو از وي طلب دولت نمودي تا حاجتش روا نمودي!!! گويند مرحوم آدلف خان به خدمت سپاه كفر برفتي و اهتمام نمودي و در چشم بر هم زدني استوار دوم همي گشتي و به ديدار بانو شتافتي كه يا كامم بر آري يا كه جانت بگيرم!!! نقل كنند بانو بر وي استوار گشتي و كامش بساختي آنچنان كه آدلف را در دل برآشفتي و لخت و حيران بر خيابان روان گشتي و كودتا نمودي و ملت بسيار كشتي تا كه سردار جهان گردي!!!! گويند برادر مرحوم آدلف خان هيتلر ساعاتي پيش از مرگ طلب بانو بكردي !!! ليك بانو اجابتش نكردي و كامش بر نياوردي تا كه جاندادي بر ره جانان!!!! مرحوم تربچه خان ابن خياري همسر 87 بانو نقل كند كه با بانو در فضايي مجازي مسنجر نام آشنا گشتي و از برايش فيلم لختي بدادي و بانو لذت همي بردي!!!!آنچنان بانو حريص بودي كه سوار بر الاغ مراد گشتي و به تاخت بر طهران نشستي و مرحوم همسر در بر گرفتي كه رويت كنندگان نقل كنند تنها كلاه مرحوم از بانو برون بودي!!!!!نقل است صبح هنگام جنازه مرحوم تربچه خان ابن خياري را از كنار جوي بگرفتي و بر مريضخانه روان نمودي و طبيبانش دليل مرگ خفگي همراه فشار مفرت بر حاجت عنوان نمودي!!!!! نقل كنند آن بانوي مهربان در فراق يار گريستي و ناخن بر صورت كشيدي و گيس بريدي و سياه پوش شدي 1 روز!!!! مورخان گويند بانو پس از آن راه فرنگ در پيش گرفتي و گذر عمر در ديار غربت بديدي تا سنش به 80 رسيدي!!! نقل كنند چون مرحوم پدر بر او وارد شدي حيران ماندي چرا كه بانو را به قيافت فوق 20 نشان دادي!!!!!!پس دستش بگرفتي و پابه پا بردي از براي حافظ شيرين سخن!!!!! چون بر شيخ شيرازي وارد شدي شيخ را در عجب بودي كه اين بانوي زيبا روي تا به حال كجا بودي كه بر وي وارد نشدي!!!! نقل است بانو روي از حضرت حافظ ترش بكردي وپشت بر وي نمودي و سوي در روان گشتي كه حضرت بپا خواستي و در مدح و جلال هويج بيتي سرودي كه بانو در عجب ماندي!!!!!گويند بانو را آندم عشق شيخ در برگرفتي و آتش برون ريختي و تا سحر گاهان ناله شيخ بر شيراز مستولي بودي و كمك همي خواستي!!!!! همسايگان شيخ نقل كنند چون سحرگاهان بر خانه شيخ روان شدي شيخ را خميده و چروكيده بر تخت بيافتي و بانو چو شير بر وي استوار بودي و باد همي كردي!!!!!!! گويند شيخ همان شب جان بدادي و بانو تنها گذاردي و طفلي بر دامن بانو!!!!!! گويند يادگار حضرت شيخ بر بانو مرحوم سعدي نامي بودي كه بغايت زيبا بودي!!!!!! نقل است بانو را به هنگام مرگ آرزوي تجديد فراش بر سر بودي و همي سراغ تربچه بودي تا حضرت ملك الموت همچو كدويي تنبل بر وي وارد شدي و در دم جان بدادي!!!! روحش شاد و با ميوه هاي گلخانه اي محشور باد!!!!!
ای جان :::: )
یادش بخیر… چه شبایی داشتیم..
**********************
! دست شما درد نکنه! 
آره، یادش بخیر واقعن… کاش دوباره بیان اون شبا…
سلام كوكی جان !
**********************
به به! استاد خان جان! سلام از ما! خوبید شما؟ چه خبر؟
ممكنه آدرس فيد تون رو بفرماييد ؟
**************************
ممکن که هست، البته اول باید کشفش کنم! نمی دونم به جون خودم!
سلام
خیلی بانمک بود! چه قلمی داری دختر!
**********************************
این و من ننوشتم عزیزم. این کار سید امین ه که یه مدت برامون آش می پختن و توصیفمون می کردن. ولی متاسفانه وبلاگشون و حذف کردن و همه ی نوشته ها رفتن. به پیشنهاد برفی عزیز گذاشتیم تو قسمت درباره ی من، که هم معرفی نامه مون باشه و هم کار سید باقی بمونه. : )